«آن روز سوسياليزم با حجم عظيمِ خود همه را تهديد ميكرد و با همه بر سر تحدّي بود. اين طرف هم در مقابل، ليبرال دمكراسي غربِ پُر ادّعا بود. آن سرنوشت سوسياليزم است كه به آن روز دچار شد؛ اين هم واقعيّتهاي ليبرال دمكراسي غرب است.»
بيانات در ديدار مسؤولان نظام به مناسبت مبعث 13 مهر 1387
«اكنون ديگر نامي از مكتب ماركسيسم نمانده است و مكتب ليبرال دموكراسي نيز با همه هيمنه سياسي، اقتصادي و نظامي خود، در مقابل جهانيان به زمين خورده است... انقلاب اسلامي دو مدعي بزرگ ايدئولوژيك داشت كه يكي از آنها ماركسيسم و ديگري ليبرال دموكراسي غرب بود كه براساس انديشه ها و افكار خود براي مسائل دنيا برنامه ريزي مي كردند... اين مكتب براي خود ادعاها و شعارهايي داشت كه اين شعارها به تدريج رنگ باختند و در نهايت شكل و ظاهر باقيمانده از ماركسيسم مانند يك تارعنكبوت در فاصله زماني كوتاهي از هم فروپاشيد و از بين رفت... و امروز حباب كاذب پول در دنياي غرب شكسته شده و فريادهاي آن به آسمان بلند شده و خود آنها مي گويند دوران حاكميت مطلق امريكا به پايان رسيده است.»
بيانات در ديدار ائمه جمعه سراسر كشور 22 مهر 1387
«امروز از آن قضاءِ لايردّ و لايبدّلي كه ماركسيستها تصوير ميكردند، در دنيا هيچ چيز باقي نيست. خودش كه رفت، اسم و اعتبار و آبرويش هم رفت. امروز همان بايدها و همان قضاءِ لايردّ و لايبدّل را غربيها نسبت به مفاهيمِ خودشان تكرار ميكنند: «چارهاي نيست؛ جهاني شدن، سرنوشت ناگزير بشري است. چه بخواهيد، چه نخواهيد، خواهد شد!» البته آنها واقعيّتهاي زندگي خود را در وسط يك پرده آهنين حبس كرده بودند تا كسي آن را نبيند و از باطنِ كارشان سر درنياورد؛ لذا جوانان بسياري به همين الفاظ فريب ميخوردند؛ اما اينها باطن كارشان هم آشكار است؛ درعينحال خجالت نميكشند و گستاخانه ادّعا ميكنند كه آنچه ما ميگوييم، شدني است و بروبرگرد هم ندارد! يك عدّه بيچارههاي سادهلوح - كه به نظر من خوشبينانهترين تعبير هم همين است كه آدم بگويد سادهلوح - اين الفاظ را ميگيرند، به خيال اينكه اينها اصلاً قابل خدشه و مناقشه نيست. اين مفاهيم را در محيط فكري و معرفتي جوان و غيرجوان ميآورند و ترويج ميكنند؛ برايش سينه ميزنند و خودشان را ميكشند، براي اينكه اين مفاهيم را در ذهن افراد وارد كنند.»
بيانات در ديدار فرماندهان سپاه پاسداران 24 شهريور 1381
«همين ملت ايران و همين نظام جمهورى اسلامى كه اينقدر مورد ستايش ملتهاست، از نظر قدرتهاى زورگو، متهم به نقض حقوق بشر است، متهم به سلب امنيت جهانى است، متهم به حمايت از تروريسم است! اين تناقض است؛ تناقض بين نگاه ملتها و خواستهى قدرتها. اين تناقض، تهديدكنندهى نظام سلطهى جهانى است. روزبهروز اينها دارند از ملتها دور مىشوند؛ اين يك رخنهى فرسايشى را در بناى ليبرال دموكراسى غرب به وجود آورده است و روزبهروز اين رخنه بيشتر خواهد شد... رئيس جمهور امريكا هم به كشورهاى امريكاى جنوبى - يعنى حياط خلوت امريكا - مسافرت مىكند، ملتها پرچم امريكا را به مناسبت آمدن او آتش مىزنند؛ اين معنايش تزلزل پايههاى ليبرال دموكراسىاى است كه امروز غرب و جلوتر از همه امريكا، مدعى پرچمدارى آن هستند... روزبهروز آبروى ليبرال دموكراسى و آبروى امريكا - كه پيشقراول ليبرال دموكراسى است - در دنيا در نظر ملتها دارد كم و كمتر مىشود. در مقابل، آبروى ايران اسلامى دارد بيشتر مىشود.
بيانات در جمع مردم در حرم رضوي 1 فروردين 1386
«امروز ليبرال دمكراسى غرب، در افكار عمومى ملتها با مخالفتهاى روزافزون مواجه شده است و با افزايش نفرت جهانى از امريكا، دولت اين كشور، در حضيض شكست سياسى قرار دارد و در دنيا عملاً منزوى شده است.»
بيانات در ديدار مسئولان وزارت امورخارجه 25 مرداد 1383
بگذاريد چند جمله هم از امام بزرگوارمان نقل كنيم. طرفه آنكه جناب آقاي مهدي كروبي نيز يكي از حاضران در اين سخنراني است.
«چرا اين قدر ما عقب افتاده هستيم؟ چرا ما بايد به واسطه اغراض نفسانيه اين قدر خودمان را ببازيم؟ چرا بايد وقتى كه دنيا به تزلزل درآمده است براى اين بىاعتنايى ايران به كاخ سفيد و سياه، چرا ما بايد توجيه كنيم مسايل آنها را؟ چرا ما بايد اين قدر غربزده باشيم يا شيطانزده؟ من هيچ توقع نداشتم از بعض اين اشخاص، ولو بعضيشان در نظر من پوچاند، لكن از بعضى از اين اشخاص كه سابقه دارند هيچ توقع نداشتم كه در اين زمان كه بايد فرياد بزنند سر امريكا، فرياد مىزنند سر مسئولين ما!
چه شده است؟ شماها چهتان است؟ چه كرديد شماها؟ شماها چرا بايد تحت تأثير تبليغات خارجى واقع بشويد يا تحت تأثيرات نفسانيت خودتان؟ در يك همچون مسئله مهمى كه بايد همه شما دست به هم بدهيد و ثابت كنيد به دنيا كه ما وحدت داريم، وحدت ما اينطور شده است و در روزى كه هفته وحدت است، چرا شماها مىخواهيد تفرقه ايجاد كنيد؟ چرا مىخواهيد بين سران كشور تفرقه ايجاد كنيد؟ چرا مىخواهيد دو دستگى ايجاد كنيد؟ چه شده است شما را؟ كجا داريد مىرويد؟ اين تذهبون؟ [به كجا ميرويد؟]
من نمىتوانم كه آن طورى كه مىخواهم، با شما صحبت كنم و نمىخواهم در روز عيد رنجش براى شما پيدا كنم، لكن شما انصاف بدهيد كه در يك همچو وقتى، وقت يك همچو امورى است؟! وقت يك همچو تأييدى است از كاخ سفيد؟ وقت يك همچو تأييدى است از ريگان؟ لحن شما در آن چيزى كه به مجلس داديد، از لحن اسرائيل تندتر است، از لحن خود كاخ نشينان آن جا تندتر است. شما چه شده است اينطور شديد؟ شما كه اين نبوديد بعضيتان. من بعضيتان را مىشناسم، شما اينطور نبوديد.
صحيفه امام ـ جلد 20 ـ صفحه 159

