تبليغاتX
زندگی زیبای رهبری

ابراز دشمنى با بسيج، يعنى ابراز دشمنى با مجاهدت و تلاش و نشاط و كار در همه‏ى ميدان‏ها. خيلى روشن است كه آرزومندانِ ناكامى اين ملت، از بسيج ناراحتند. هر كس آرزومند است كه اين ملت ناكام بشود و شكست بخورد، از حضور بسيج ناراحت است. همه‏ى دشمنان، همه‏ى حاسدان، همه دل‏بستگان به دشمن در داخل، از بسيج خوش‏شان نمى‏آيد. اگر بتوانيد بسيج را هرچه فراگيرتر كنيد و دل‏هاى بيشتر و نشاطِ متراكم‏ترى را وارد اين صحنه‏ى عمل بكنيد، آينده‏ى اين كشور تضمين‏شده‏تر است. روحيه‏ى بسيجى يك روحيه‏يى است كه اگر در هر نقطه‏يى و در هر قشرى به‏وجود بيايد، در آن‏جا فعاليت و نشاط و حركت و حيات را مضاعف و چند برابر مى‏كند؛ اين معناى بسيج است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سرباز ولایت در یکشنبه یکم آذر 1388 و ساعت 11:27 |

این روزها در تهران وشهرستانها به مناسبت آغاز زندگی مشترک و مبارک حضرت علی ع و حضرت فاطمه س جوانان عزیز زندگی خود را با یک مبنای با برکت شروع میکنند و من هم برای تبریک به این زوجهای خوشبخت یکی از پیامهای رهبر عزیزمان که به این مناسبت ها منتشر شده را با یک عکس خوشگل و ماه منتشر میکنم.زندگی تون مث عسل شیرین باد.

+ نوشته شده توسط سرباز ولایت در شنبه سی ام آبان 1388 و ساعت 0:31 |

   ميدانيد، سختى پرچم اميرالمؤمنين از پرچم پيغمبر، از جهاتى بيشتر بود؛ چون در پرچم پيغمبر دشمن معلوم بود، دوست هم معلوم بود؛ در زير پرچم اميرالمؤمنين دشمن و دوست آنچنان واضح نبودند. دشمن همان حرفهائى را ميزد كه دوست ميزند؛ همان نماز جماعت را كه تو اردوگاه اميرالمؤمنين ميخواندند، تو اردوگاه طرف مقابل هم - در جنگ جمل و صفين و نهروان - ميخواندند. حالا شما باشيد، چه كار ميكنيد؟ به شما ميگويند: آقا! اين طرفِ مقابل، باطل است. شما ميگوئيد: اِ، با اين نماز، با اين عبادت! بعضى‏شان مثل خوارج كه خيلى هم عبادتشان آب و رنگ داشت؛ خيلى. اميرالمؤمنين از تاريكى شب استفاده كرد و از اردوگاه خوارج عبور كرد، ديد يكى دارد با صداى خوشى ميخواند: «أمّن هو قانت ءاناء اللّيل»(4) - آيه‏ى قرآن را نصفه شب دارد ميخواند؛ با صداى خيلى گرم و تكان دهنده‏اى - يك نفر كنار حضرت بود، گفت: يا اميرالمؤمنين! به به! خوش به حال اين كسى كه دارد اين آيه را به اين قشنگى ميخواند. اى كاش من يك موئى در بدن او بودم؛ چون او به بهشت ميرود؛ حتماً، يقيناً؛ من هم با بركت او به بهشت ميروم. اين گذشت، جنگ نهروان شروع شد. بعد كه دشمنان كشته شدند و مغلوب شدند، اميرالمؤمنين آمد بالاسر كشته‏هاى دشمن، همين طور عبور ميكرد و ميگفت بعضى‏ها را كه به رو افتاده بودند، بلندشان كنيد؛ بلند ميكردند، حضرت با اينها حرف ميزد. آنها مرده بودند، اما ميخواست اصحاب بشنوند. يكى را گفت بلند كنيد، بلند كردند. به همان كسى كه آن شب همراهش بود، حضرت فرمود: اين شخص را ميشناسى؟ گفت: نه. گفت: اين همان كسى است كه تو آرزو كردى يك مو از بدن او باشى، كه آن شب داشت آن قرآن را با آن لحن سوزناك ميخواند! اينجا در مقابل قرآن ناطق، اميرالمؤمنين (عليه افضل صلوات المصلّين) ميايستد، شمشير ميكشد! چون بصيرت نيست؛ بصيرت نيست، نميتواند اوضاع را بفهمد.بیانات رهبری در ديدار اعضای دفتر رهبری و سپاه حفاظت ولى امر5/5/1388.

+ نوشته شده توسط سرباز ولایت در جمعه پانزدهم آبان 1388 و ساعت 3:18 |

در يكي از سفرهاي مقام معظم رهبري به استان مازندران، آقا وارد منطقه محرومي به نام ارس مالخوست شدند. معظم له وقتي براي بازديد به مدرسه‌اي وارد مي‌شوند، مشاهده مي‌كنند كه تمام ميز و صند لي‌ها نو است آقا احتمال مي‌دهند اين كارها تشريفاتي است و براي ورود معظم له اين كارها انجام گرفته است. مقام معظم رهبري با تيزبيني و ذكاوتي كه دارند از بچه‌ها سؤال كردند كه به من بگوييد اين ميز و صند لي‌ها را چه زماني براي شما آورده‌اند. يكي از بچه‌هاي كلاس جواب داد: آقا همين ديروز اين‌ها را آورده‌اند. آقا نگاه عتاب‌آلودي به آن مسؤول انداختند و فرمودند: ضرورت ندارد به خاطر مسؤوليني كه خودشان نسبت به مشكلات واقفند، بخواهيد صحنه‌سازي كنيد. 
سردار باقرزاده، مسؤول سابق كميته جستجوي مفقودين‌

+ نوشته شده توسط سرباز ولایت در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388 و ساعت 16:49 |

آیت الله خامنه ای رهبر عزیز انقلاب در مورد ورزشهای مورد علاقه اش در زمان کودکی می فرمایند:در مورد بازی كردن پرسيدند؟ بله، بازی هم می‌كرديم. منتها در كوچه بازی می‌كرديم؛ در خانه جای بازی نداشتيم و بازی‌های آن وقت بچه‌ها فرق می‌كرد. يك مقدار هم بازی‌هايی ورزشی بود؛ مثل واليبال و فوتبال و اين‌ها كه بازی می‌كرديم. من آن موقع در كوچه، با بچه‌ها واليبال بازی می‌كرديم؛ خيلی هم واليبال را دوست می‌داشتم. الان هم اگر گاهی بخواهيم ورزش دست جمعی بكنيم – البته با بچه‌های خودم – به واليبال رو می‌آوريم كه ورزش خيلی خوبی است.
 گفت و شنود رهبر معظم انقلاب با گروهی از نوجوانان و جوانان، 14 بهمن 1376‏

+ نوشته شده توسط سرباز ولایت در دوشنبه ششم مهر 1388 و ساعت 10:49 |

آقاي محمدي همچنين به بيان خاطره‌اي به نقل از حاج آقا «صديقي» (سخنران معروف و از شاگردان آيت‌اله بهاءالدين) پرداخت و گفت:«صديقي به حضرت آيت‌اله بهاءالدين گفت ، آقاي من سفر حج را در پيش دارم شما سفارشي ، دعايي ، درخواستي نداريد و آقاي بهاءالدين فرمودند: من يك دعايي دارم ؛ در كوچه  بني‌هاشم همان جايي كه مادرم حضرت فاطمه را سيلي زدند شما برويد و از خدا بخواهيد كه دعاي من مستجاب شود ، همين. و من به  مدينه رفتم . اما سفارش آقا را فراموش كردم و در مكه بودم كه يادم آمد آقا سفارش دعا داشته‌اند دوباره به مدينه برگشتم و دعا كردم كه خدايا دعاي آقاي بهاءالدين مستجاب شود (از اين مساله فقط خود خبر داشتم) وقتي به قم آمدم و خدمت آقا شرفياب شدم آقا فرمودند ، حالا ديگر سفارش من را در مدينه فراموش مي‌كني و به مكه مي‌روي و برمي‌گردي...!


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سرباز ولایت در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388 و ساعت 22:36 |
خاطره‌ای از پل‌سازی و مهندسی در حنگ
» حجم: 5 مگابایت [لینك دانلود مستقیم]، 6 دقیقه، فرمت: wmv
عیادت آیت‌الله خامنه‌ای از 700 جانبازان شیمیایی در قصرشیرین
» حجم: 11 مگابایت [لینك دانلود مستقیم]، 7 دقیقه، فرمت: wmv
ورزش زورخانه‌ای در جنگ!
» حجم: 7 مگابایت [لینك دانلود مستقیم]، 5 دقیقه، فرمت: wmv
امدادگران...
» حجم: 4 مگابایت [لینك دانلود مستقیم]، 4 دقیقه، فرمت: wmv
یك عملیات بی‌سابقه‌ی هوایی
» حجم: 8 مگابایت [لینك دانلود مستقیم]، 6 دقیقه، فرمت: wmv
قاب ماندگار
» حجم: 11 مگابایت [لینك دانلود مستقیم]، 7 دقیقه، فرمت: wmv

+ نوشته شده توسط سرباز ولایت در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388 و ساعت 23:23 |

يكي از محافظان آقا  که اکنون باز نشسته شده است در مسجد النبی به بیان خاطراتی زیبا  از آقا پرداخت که یکی از این خاطرات در ذیل می آید: يك روز حوالي ظهر ماه مبارك رمضان كه آقا دستور فرمودند كه آماده شويد تا برويم بيرون گفتيم كجا؟ گفتند:‌ همين حوالي . گفت ، كيلومتر را تنظيم كنيد تا از حد ترخص خارج شويم ، گفتيم خارج شويم؟ آقا مگر روزه .. آقا گفتند حالا برويم.
 دختر خانمشون را هم آورده بودند و يك بقچه كوچك ، از حد ترخص خارج شديم آقا گفتند يك جايي همين كنارها  نگه داريد و ما كنار جاده ايستاديم .چند قدم آن طرف‌تر آقا و دختر كوچكشان بقچه‌شان را باز كردند و سفرهاي پهن كردند و ما همچنان متعجب ديدم كه آقا شروع به افطار روزه‌شان نمودند و فرزندشان نيز همچنين روزه را در وسط روز افطار كردند.
ما كنجكاوانه دليل اين رفتار را پرسيديم و آقا گفتند ايشان سال اولشان است كه روزه مي‌گيرند (9 ساله‌اند) و سحري نخوره و گرسنه هم بودند و ما هم براي اينكه اولا نسبت به دين بدبين نشوند و ثانياً با افطار گناه‌آلود روزه در منزل او را دور كرده باشيم او را از شهر خارج كرديم كه تكليف از او ساقط شود و گناهي هم مرتكب نشده باشد.

+ نوشته شده توسط سرباز ولایت در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388 و ساعت 23:2 |
منتخبی از شعرخوانی شاعران [دانلود، 5 مگابایت]
توصیه‌های اخلاقی رهبرانقلاب 
قرايت حمد و سوره با صدای رهبر انقلاب [دانلود، 250 كیلوبایت]
قرايت سوره جمعه با صدای رهبر انقلاب [دانلود، 900 كیلوبایت]
روايت صوتی شب شعر سال 87 و 86 [دانلود، 1.5 مگابایت]
روايت صوتی شب شعر سال 87 [دانلود، 1.5 مگابایت]
نماز در قطار +
سخنرانی قدیمی در مورد امام رضا عليه‌السلام +

 

 

+ نوشته شده توسط سرباز ولایت در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388 و ساعت 23:16 |
من يك وقت زمان رياست‌جمهورى، در شوراى عالى انقلاب فرهنگى جمله‌اى را از كتاب "سياست‌نامه"ی خواجه نظام‌الملك نقل كردم. اين كتاب، يكى از متون بسيار زيبا و فاخرِ ادبى ماست. با اين‌كه هفتصد، هشتصد سال از آن زمان مى‌گذرد- دوره‌ى سلطان سنجر يا ملكشاه- در عين ‌حال انصافاً مطالبش همچنان تازه است و انسان وقتى آن را مى‌خواند، لذت مى‌برد. به‌هرحال، يكى از توصيه‌هايى كه به شاهِ زمان خودش مى‌كند، اين است: "زنهار! مردى را دو كار مفرمايى؛ مردى و كارى!"
راست مى‌گويد؛ يك مرد، يك كار. البته خود خواجه نظام‌الملك ده تا كار داشته! ولى به قول سعدى:
جز به خردمند مفرما عمل             گرچه عمل كار خردمند نيست
خردمند مديريت مى‌كند؛ اما عمل را به عهده‌ى ديگران مى‌گذارد. به‌هرحال، "مردى و كارى". به اين نكته هم اهميت بدهيد؛ خيلى مهم است.ديدار با رئيس و مديران سازمان صدا و سيما
11/09/۱۳۸۳
+ نوشته شده توسط سرباز ولایت در دوشنبه نهم شهریور 1388 و ساعت 22:32 |

بلافاصله خانم دكتر اماني رئيس آزمايشگاه شيمي دارويي انستيتو پاستور پشت ميكروفون قرار مي گيرد. او ابتدا توضيح مي دهد كه چگونه اين ديدار قسمتش شده: «چند شب پيش از تلويزيون، برنامه دانشجويان را مي ديدم. الان كه مدت سي سال است انقلاب شده، من فقط موفق شدم دوبار حضرت امام خميني را در قم ببينم اما شما را هرگز نتوانستم افتخار پيدا كنم. همين طوري توي دلم گفتم: خدايا مي شود من ايشان را ببينم و كمي هم درد دل هايم را بگويم؟ نمي دانم خدا چگونه اين دعاي من را قبول كرد. اي كاش طلب مغفرت گناهانم را كرده بودم كه به اين زودي به من جواب داد!» باز هم خنده اي بر لب رهبر و مهمانانش مي نشيند!


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سرباز ولایت در دوشنبه نهم شهریور 1388 و ساعت 22:20 |

عصر روز هفتم تير چند ساعت قبل از شهادت شهيد بهشتي جلسه شوراي مركزي حزب جمهوري اسلامي برپا گرديد. در آغاز اين جلسه خبر ترور حضرت آيت الله خامنه اي به عنوان يك خبر بسيار ناراحت كننده توسط دكتر بهشتي گفته شد. ايشان از افرادي خواست حين اين جلسه به طور دايم از وضعيت آقاي خامنه اي خبر كسب كرده و اطلاع دهند. در پايان جلسه ضمن ارائه خبر مربوط به وضعيت جسمي آيت الله خامنه اي پيامي كه حضرت امام (ره ) خطاب به ايشان كه در بيمارستان بستري بودند، قرائت گرديد. در پايان جلسه شوراي مركزي وقتي چند نفري كنار شهيد بهشتي نشسته بوديم، ايشان با اشاره به پيامي كه حضرت امام به آيت الله خامنه اي فرستاده بودند، گفتند: «خوشا به حال آقاي خامنه اي كه ولي امر مسلمين چنين پيامي را براي ايشان فرستاده است و اين پيام نه براي دنياي ايشان بلكه براي آخرت او هم بسيار ارزشمند است و من آرزو دارم با چنين پيامي ازولي امر مسلمين از دنيا بروم.» واقعاً ايشان با تمام وجود اين مطالب را مي گفتند. اين امر نشان مي داد نسبت به ولايت و تولي به ولايت فقيه چقدر توجه داشتند.

+ نوشته شده توسط سرباز ولایت در جمعه پنجم تیر 1388 و ساعت 10:29 |

تحركى نبود در ناحيه‌ى اهواز، يك عده داوطلب، چه سپاهى، چه آن گروه داوطلبينى كه ما داشتيم با مرحوم چمران در اهواز، راه مى‌افتادند شبانه مى‌رفتند تانك‌هاى دشمن را يكى دو تا سه تا با آرپى‌جى مى‌زدند. چند نفر هم كلاشينكف به‌دست، اين‌ها را حفاظت مى‌كردند؛ رفتم ديدم عجب دنياى جديدى است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سرباز ولایت در دوشنبه یکم تیر 1388 و ساعت 7:6 |
پدر و مادرم، پدر و مادر خيلى خوبى بودند. مادرم يك خانم بسيار فهميده، باسواد، كتابخوان، داراى ذوق شعرى و هنرى، حافظ شناس - البته حافظ شناس كه مى‌گويم، نه به معناى علمى و اينها، به معناى مأنوس بودن با ديوان حافظ - و با قرآن كاملاً آشنا بود و صداى خوشى هم داشت.
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سرباز ولایت در دوشنبه یکم تیر 1388 و ساعت 7:2 |

رفته بوديم استان مازندران. يك منطقه محرومي دارد اين استان به نام «ارس مالخوست» براي بازديد از مدارس كه وارد شديم. ديديم همه ميز و صندلي ها نو است. آقا كمي توي كلاس ها گشت زدند و بعد توي يكي از كلاس ها كنار پسر بچه اي خم شدند و پرسيدند: آقاجان! اين ميز و صندلي ها رو كي براي شما آورده اند؟
پسرك با ذوق و شوق گفت: همين ديروز آوردن!
آقا با خشم به همراهان و مسئول مربوطه نگاه كردند و ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سرباز ولایت در پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388 و ساعت 17:20 |

همسر حضرت امام(ره) احترام فوق العاده اي براي آقا قائل بودند.روزي كه آقا عمل جراحي داشتند و در بيمارستان بستري بودند، من در كنار اتاق آقا پاسبخش بودم.حدود ساعت 2نصف شب از دم در با كد اعلام كردند كه حاج احمد آقا وارد بيمارستان شدند.گفتم ماشين هايشان سرو صدا نكنند. گفتند ماشين نياورده اند.يك پيكان بيشتر نيست!بدو امد دم در،ديدم احمد آقا خودش با يك راننده است. پاده شد امد داخل وبا نگراني پرسيد حال آقا چطور است؟ گفتم ... 

+ نوشته شده توسط سرباز ولايت 2 در یکشنبه دهم خرداد 1388 و ساعت 0:49 |

 امام خانواده وفرزندانش را به حضور مي پذيرد.گويا دارد با تك تك آنها خداحافظي مي كند.اما در اين ميان تنها كسي كه تا آخرين لحظات نزديك امام است،آقاي خامنه اي است.ايشان با امام كه روي تخت بيمارستان خوابيده،در گوش هم چيزهايي مي گويند كه كسي نمي شنود.چهره آقا بر افروخته و سرخ شده است.فروغي در چهره آقاي خامنه اي ديده مي شد.گويي در اين لحظه هرچه در وجود امام بود به آقاي خامنه اي منتقل شد.لحظاتي بيشتر طول نكشيد ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سرباز ولايت 2 در شنبه نهم خرداد 1388 و ساعت 10:42 |

بر اثر جفاى دشمنان ملت ايران و دشمنان انقلاب اسلامى، همين مردم خوب، همين منطقه‏ى خوب، همين كوه‏هاى سر به فلك كشيده و سرسبز، همين دشتهاى خرم تبديل شده بود به جهنم درگيرى‏ها و دشمن توانسته بود از برخى مزدوران خود سوء استفاده كند و آنها را وسيله‏اى قرار دهد براى كوبيدن مردم و به طور بالواسطه و غير مستقيم، كوبيدن نظام اسلامى و تحقير ملت ايران.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سرباز ولایت در سه شنبه پنجم خرداد 1388 و ساعت 8:32 |
بعد خانم ما از ايشان پرسيده بودند که اصلا شما خودتان را معرفی کنيد. و ايشان هم گفته بودند: من خانم مقام معظم رهبری هستم. خانم ما از هول و هراس دوباره سلام عليک کرده بود و گفته بود:« ما تا حالا به همه پاسخ رد داده ايم. اما شما صبر کنيد با آقای دکتر صحبت کنم، بعد شما را خبر می کنم». آن زمان خانم من مدير دبيرستان هدايت بود.

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سرباز ولایت در چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388 و ساعت 17:27 |

س: برخى سايتهاى تبليغاتى براى اينکه تعداد بازديد کنندگانشان بالا برود، بابت بازديد ما از تبليغاتشان، مقدارى پول پرداخت مى‌کنند، و از اين راه با بالا رفتن تعداد بازديد کنندگان، از شرکت‌هاى توليدى سفارش تبليغات مى‌گيرند. با توجه به اينکه بازديد از تبليغات اين سايت‌ها براى ما هم زمان مى‌برد و هم هزينه، آيا گرفتن اين وجوه از اين سايت‌ها مصداق اکل مال به باطل مى‌باشد؟ و آيا اصولاً اشکال ديگرى دارد؟
ج) اگر بازديد از سايت‌هاى تبليغاتى، ترويج فساد از قبيل نشر اكاذيب و ارائه مطالب باطله يا خوف وقوع در حرام نباشد، بازديد از سايت‌ها و دريافت مبلغ مذكور اشكال ندارد.

+ نوشته شده توسط سرباز ولایت در پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388 و ساعت 23:43 |
یک نویسنده آمریکایی- که ظاهراً معاصر ماست- می گوید: درباره این جنگ ها -جنگ های داخلی آمریکا که معروف به جنگ های انفصال است که تقریباً از سال 1860 شروع شده و چهار سال هم طول کشیده؛ و در سال 1864 یا 65 هم تمام شده است- بیش از 100 هزار عنوان کتاب نوشته شده است! برای چهار سال جنگ، آن هم جنگ بی افتخار- جنگ دو بخش از یک ملت با همدیگر افتخاری ندارد- بیش از صد هزار عنوان کتاب نوشته شده است.
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سرباز ولایت در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387 و ساعت 20:37 |
حالا بچه های ما با چه زحمتی این تانک های غنیمتی را گیر می آوردند، وصله پینه می کردند و استفاده می کردند. یعنی از امکانات جنگی- انواع و اقسام مهمات و ابزار- از تاکتیک، از اطلاعات فضایی، از همه انواع پشتیبانی ها- پول، پشتیبانی سیاسی و غیره - در اختیار یک طرف جنگ بود- که رژیم بعثی بود- و همه در آنجا متمرکز شده بودند؛ یک طرف هم جمهوری اسلامی به تنهایی- تنهایی واقعی- بود.
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سرباز ولایت در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387 و ساعت 20:34 |
توضيح عكس: سخنرانی آيت‌الله خامنه‌ای در بيمارستان امام رضا عليه‌السلام مشهد سال 57بدون اين كه به رو بياوريم كه اصلاً سربازى و مسلحى وجود دارد در مقابل ما، رفتيم نزديك. به مجرد اين كه مثلاً به يك مترى اين سربازها رسيديم، من ناگهان ديدم مثل اين‌كه بى‏اختيار اين سربازها از جلو پس رفتند و يك راهى به قدر عبور سه چهار نفر باز شد، ما رفتيم. فكر آن‌ها اين بود كه ما برويم، بعد راه را ببندند اما نتوانستند اين كار را بكنند. به مجرد اين كه ما از اين خط عبور كرديم، جمعيت ريختند و اين‌ها نتوانستند كنترل بكنندبه مجرد اين كه رسيديم آن‌جا، ناگهان جای رگبار گلوله‏ها را ديديم. بعد كه پوكه‏هايش را پيدا كرديم، ديديم كاليبر 50 بوده؛ خبرنگارهاى خارجى كه آمده بودند، من اين پوكه‏ها را نشان مى‏دادم؛ مى‏گفتم كه اين يادگارى‏هاى ماست؛ ببريد به دنيا نشان بدهيد كه با ما چگونه رفتار مى‏كنند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سرباز ولایت در پنجشنبه هشتم اسفند 1387 و ساعت 8:12 |

سردر منزلی که رهبری قبل از انقلاب در آنجا(ایرانشهر) تبعید بودند" پرويز فاضلي":حضرت آيت الله خامنه‌اي از ابتدايي‌ترين لوازم زندگي برخوردار بودند به گونه‌اي كه از يك پتوي سربازي براي زيرانداز استفاده مي‌كردند. يك چهارپايه و چفيه تنها دارايي ايشان براي مطالعه و قرائت قرآن و عمامه و عبا نيز رواندازشان بود. يك شب بعد از اتمام كار در حال رفتن به منزل آن بزرگوار بودم كه وجود دو مامور شهرباني در پشت ديوار خانه توجه مرا جلب كرد. بسرعت به خانه خود رفتم و از ديوار حياط پشت وارد بيت رهبري شدم، موضوع را به ايشان اطلاع دادم و ورود آقا به كوچه سبب فرار آن دو مامور شد. صبح روز بعد ماموران ساواك به مغازه‌ام ريختند و مرا باخود برده و به بهانه همكاري با آقاي خامنه‌اي پذيرايي (كتك) مفصلي از من كردند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سرباز ولایت در پنجشنبه هشتم اسفند 1387 و ساعت 7:47 |

چون این حقیر هم جزو ستاد استقبال بودم با دیگر دوستان هم فکری کردیم و قرار شد برای اینکه فضای خانه را مثل سابق آراسته کنیم درخت نخلی را از جای دیگر با بولدزر از ریشه در آوردیم و در باغچه کاشتیم ! درب خانه هم قبلا" چوبی بود و الان فلزی شده پس آنرا هم عوض کردیم خلاصه خانه همانی شد که در سال 56 بود . روزی که اقا تشریف آوردند ، همه همسایه های قدیم را جمع کردیم البته چند تایی هم به رحمت خدا رفته بودند ، غروب آنروز حیاط خانه را فرش کردیم و همسایه ها همه دورتادور نشستند که اقا وارد شدند ،خیلی جالب بود چون ایشان همه را بعد از سی سال به اسم شناختند و یکی از آنها که مردی حدودا" چهل ساله بود رفت جلو و خودش را معرفی کرد ! اقا سریعا" گفتند که تو پسر فلانی هستی ؟ پس پدرت کجاست ؟ که ایشان گفتند به رحمت خدا رفته و اقا ناراحت شدند و بعد به او گفتند که بازیگوشی های تو در زمان کودکی یادم نرفته !! خلاصه چشم ایشان به درخت نخل افتاد و فرمودند که : این درخت که اینجاست همان نخل قدیمی نیست ! و همه تعجب کردند و به ایشان اصل ماجرای درخت نخل را گفتند . بقیه بماند برای بعد البته اگه عمری باقی بود .


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سرباز ولایت در دوشنبه پنجم اسفند 1387 و ساعت 21:28 |
 یکی از وبلاگ نویسان عزیز برای وبلاگ "زندگی زیبای رهبری " در مورد خاطراتش از حضور آیت الله خامنه ای برای ما کامنتی گذاشته اند که جالب توجه است:
فرمانده ژاندارمری آدم انقلابی نبود اما در مورد آیت الله خامنه ای به مردم می گوید:روحانی تبعیدی زیاد داشتیم اما اونی که امروز اومده با همه فرق داره و معنویت خاصی در چهره اش موج میزنه ، برای ایشون خانه ای مناسب پیدا کن و هر کاری که داشتند براشون انجام بده . خلاصه در روزهای نخست مردم شهر چون سنی بودند خیلی به ایشون محل نمیگذاشتند اما در همان ایام سیل ویرانگری اومد و تعدادی از خونه ها رو خراب کرد و دولت هم هیچ کمکی به مردم نکرد ! اما حضرت اقا با رابطه ای که داشتند از تهران و قم و دیگر شهرها برای مردم کمک جمع کردند و اینگونه بود که ایشان محبوب دلهای مردم ایرانشهر شدند . البته خاطره زیاد هست اما فعلا همین رو داشته باشید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سرباز ولایت در یکشنبه چهارم اسفند 1387 و ساعت 23:52 |

آن‌وقت‌ها گاهى بزرگ‌ترهاى ما- كسانى كه در سنين حالاى من بودند- چيزهايى مى‌گفتند كه ما تعجّب مى‌كرديم چطور اين‌ها اين‌گونه فكر مى‌كنند؟ حالا مى‌بينيم نخير؛ آن بيچاره‌ها خيلى هم بى‌راه نمى‌گفتند. البته من خودم را به‌كلّى از جوانى منقطع نكرده‌ام. هنوز هم در خودم چيزى از جوانى احساس مى‌كنم و نمى‌گذارم كه به آن حالت بيفتم. الحمدللَّه تا به‌حال نگذاشته‌ام و بعد از اين هم نمى‌گذارم؛ اما آن‌ها كه خودشان را در دست پيرى رها كرده بودند، قهراً التذادى كه جوان از همه‌ى شؤون زندگى خودش دارد، احساس نمى‌كردند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سرباز ولایت در جمعه دوم اسفند 1387 و ساعت 20:44 |

اولين سفر من به همدان در سال‌هاى دهه‌ى 40 اتفاقاً براى شركت در يك جلسه‌ى مربوط به جوانان بود. من تا آن‌وقت همدان نيامده بودم. همين آقاى آقامحمدى- كه الان اين‌جا هستند- آن‌وقت يك جوان شايد بيست‌ساله‌اى بودند. ايشان به تهران آمد و بنده را پيدا كرد؛ من هم آن موقع تصادفاً در تهران بودم. گفت ما در همدان يك مشت جوان هستيم، شما بياييد براى ما سخنرانى كنيد. حالا چه كسى بنده را به ايشان معرفى كرده بود، من ديگر نمى‌دانم. پرسيدم وقتى به همدان آمدم، كجا بروم؟ آدرسى به من دادند و گفتند اين‌جا بياييد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سرباز ولایت در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387 و ساعت 12:1 |

در دوران مبارزات طولانى در آن سال‌هاى اختناق- كه شماها در دنياى مخصوص آخوندى و طلبگى ماها نبوديد- يكى از كارهايى كه معمول بود، اين بود كه روحانيون مبارز را به بى‌سوادى رمى كنند؛ در صورتى كه اين‌ها از خيلى از آن‌ها با سوادتر بودند! ما در مشهد مسجدى به نام مسجد كرامت داشتيم كه اجتماع عظيمى از جوانان و نوجوانان در آن‌جا گرد مى‌آمدند. من يك‌وقت در آن‌جا در خلال صحبت، به يكى از اين حرف‌هايى كه درباره‌ى ما گفته شده بود، اشاره مى‌كردم، اين شعر- كه ظاهراً متعلق به ميرزا حبيب است- به زبانم آمد:
زين علم كه رسمى است پى بحث و جدل نيز     افزون ز تو چندين ورق باطله داريم
بعد گفتم اگر نوشته‌هاى علمى و نوشته‌هاى فقه و اصولی‌ام را به سر هر كدامتان بزنم، سرتان مى‌شكند؛ اين‌قدر زياد است!
ديدار با جمعی از هنرمندان 4/9/1370


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سرباز ولایت در شنبه بیست و ششم بهمن 1387 و ساعت 21:45 |

عکس فرماندهان دفاع مقدسسید رحیم صفوي از فرمانده سابق سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در وبلاگش  نوشته است:
  در عمليات بدر كنار دجله، من فرزند بزرگ مقام معظم رهبري، آقا مصطفي خامنه‌اي را ديدم، آن هم در خط مقدم جبهه. خيلي تعجب كرده بودم.
 رفتم جلو و گفتم آقا مصطفي، چرا در خط مقدم هستي؟ اينجا، هم احتمال اسارت و هم احتمال شهادت شما زياد است. اگر شما را خداي نكرده اسير كنند، دشمنان همه‌جا مي‌گويند ما پسر رييس‌جمهور (آن موقع آيت‌الله خامنه‌اي رييس‌جمهور بودند) ايران را اسير كرده‌ايم.
ولي خب، همه جوان‌ها وقتي اين صحنه‌ها را مي‌ديدند كه فرزندان بزرگان كشور به خط مقدم آمده‌اند و مانند آنها مي‌جنگند، خيلي روحيه مي‌گرفتند.

+ نوشته شده توسط سرباز ولایت در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387 و ساعت 20:48 |