آقاي محمدي همچنين به بيان خاطرهاي به نقل از حاج آقا «صديقي» (سخنران معروف و از شاگردان آيتاله بهاءالدين) پرداخت و گفت:«صديقي به حضرت آيتاله بهاءالدين گفت ، آقاي من سفر حج را در پيش دارم شما سفارشي ، دعايي ، درخواستي نداريد و آقاي بهاءالدين فرمودند: من يك دعايي دارم ؛ در كوچه بنيهاشم همان جايي كه مادرم حضرت فاطمه را سيلي زدند شما برويد و از خدا بخواهيد كه دعاي من مستجاب شود ، همين. و من به مدينه رفتم . اما سفارش آقا را فراموش كردم و در مكه بودم كه يادم آمد آقا سفارش دعا داشتهاند دوباره به مدينه برگشتم و دعا كردم كه خدايا دعاي آقاي بهاءالدين مستجاب شود (از اين مساله فقط خود خبر داشتم) وقتي به قم آمدم و خدمت آقا شرفياب شدم آقا فرمودند ، حالا ديگر سفارش من را در مدينه فراموش ميكني و به مكه ميروي و برميگردي...!
ادامه مطلب

خاطرهای از پلسازی و مهندسی در حنگ 


