تبليغاتX
زندگی زیبای رهبری
یک نویسنده آمریکایی- که ظاهراً معاصر ماست- می گوید: درباره این جنگ ها -جنگ های داخلی آمریکا که معروف به جنگ های انفصال است که تقریباً از سال 1860 شروع شده و چهار سال هم طول کشیده؛ و در سال 1864 یا 65 هم تمام شده است- بیش از 100 هزار عنوان کتاب نوشته شده است! برای چهار سال جنگ، آن هم جنگ بی افتخار- جنگ دو بخش از یک ملت با همدیگر افتخاری ندارد- بیش از صد هزار عنوان کتاب نوشته شده است.
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سرباز ولایت در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387 و ساعت 20:37 |

 مشاور مقام معظم رهبری در گفت و گو با ویژه نامه نوروزی همشهری جوان تاکید کرد:رهبری بر خلاف من رمان می­خوانند و بعضی جاها دیده­ام که یادداشت­هایی درباره این رمانها می­نویسند. رهبری زیاد کتاب می­خوانند و تبحر خاصی در این زمینه دارند. در حقیقت یک نرم افزار در ذهنشان هست که می­توانند به صورت منظم کتاب بخوانند و آنها را ارزیابی کنند. فکر می­کنم حدود 40 هزار کتاب در کتابخانه شخصی­شان دارند. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سرباز ولایت در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387 و ساعت 0:56 |

هر دلی که برای حقیقت احترام قائل است، هر انسانی که برای معنویت، صفا، اخلاص و انسانیت ارزش قائل است، باید این طور مکان ها و خاطره ها را همیشه عزیز بدارد. این وظیفه همه ماست و امیدوارم که این تجمع شما برادران و خواهران در این مکان که نموداری از احساسات ملت ایران است پاسخ یاوه گویان را بدهد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سرباز ولایت در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387 و ساعت 20:43 |
حالا بچه های ما با چه زحمتی این تانک های غنیمتی را گیر می آوردند، وصله پینه می کردند و استفاده می کردند. یعنی از امکانات جنگی- انواع و اقسام مهمات و ابزار- از تاکتیک، از اطلاعات فضایی، از همه انواع پشتیبانی ها- پول، پشتیبانی سیاسی و غیره - در اختیار یک طرف جنگ بود- که رژیم بعثی بود- و همه در آنجا متمرکز شده بودند؛ یک طرف هم جمهوری اسلامی به تنهایی- تنهایی واقعی- بود.
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سرباز ولایت در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387 و ساعت 20:34 |
توضيح عكس: سخنرانی آيت‌الله خامنه‌ای در بيمارستان امام رضا عليه‌السلام مشهد سال 57بدون اين كه به رو بياوريم كه اصلاً سربازى و مسلحى وجود دارد در مقابل ما، رفتيم نزديك. به مجرد اين كه مثلاً به يك مترى اين سربازها رسيديم، من ناگهان ديدم مثل اين‌كه بى‏اختيار اين سربازها از جلو پس رفتند و يك راهى به قدر عبور سه چهار نفر باز شد، ما رفتيم. فكر آن‌ها اين بود كه ما برويم، بعد راه را ببندند اما نتوانستند اين كار را بكنند. به مجرد اين كه ما از اين خط عبور كرديم، جمعيت ريختند و اين‌ها نتوانستند كنترل بكنندبه مجرد اين كه رسيديم آن‌جا، ناگهان جای رگبار گلوله‏ها را ديديم. بعد كه پوكه‏هايش را پيدا كرديم، ديديم كاليبر 50 بوده؛ خبرنگارهاى خارجى كه آمده بودند، من اين پوكه‏ها را نشان مى‏دادم؛ مى‏گفتم كه اين يادگارى‏هاى ماست؛ ببريد به دنيا نشان بدهيد كه با ما چگونه رفتار مى‏كنند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سرباز ولایت در پنجشنبه هشتم اسفند 1387 و ساعت 8:12 |

سردر منزلی که رهبری قبل از انقلاب در آنجا(ایرانشهر) تبعید بودند" پرويز فاضلي":حضرت آيت الله خامنه‌اي از ابتدايي‌ترين لوازم زندگي برخوردار بودند به گونه‌اي كه از يك پتوي سربازي براي زيرانداز استفاده مي‌كردند. يك چهارپايه و چفيه تنها دارايي ايشان براي مطالعه و قرائت قرآن و عمامه و عبا نيز رواندازشان بود. يك شب بعد از اتمام كار در حال رفتن به منزل آن بزرگوار بودم كه وجود دو مامور شهرباني در پشت ديوار خانه توجه مرا جلب كرد. بسرعت به خانه خود رفتم و از ديوار حياط پشت وارد بيت رهبري شدم، موضوع را به ايشان اطلاع دادم و ورود آقا به كوچه سبب فرار آن دو مامور شد. صبح روز بعد ماموران ساواك به مغازه‌ام ريختند و مرا باخود برده و به بهانه همكاري با آقاي خامنه‌اي پذيرايي (كتك) مفصلي از من كردند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سرباز ولایت در پنجشنبه هشتم اسفند 1387 و ساعت 7:47 |

چون این حقیر هم جزو ستاد استقبال بودم با دیگر دوستان هم فکری کردیم و قرار شد برای اینکه فضای خانه را مثل سابق آراسته کنیم درخت نخلی را از جای دیگر با بولدزر از ریشه در آوردیم و در باغچه کاشتیم ! درب خانه هم قبلا" چوبی بود و الان فلزی شده پس آنرا هم عوض کردیم خلاصه خانه همانی شد که در سال 56 بود . روزی که اقا تشریف آوردند ، همه همسایه های قدیم را جمع کردیم البته چند تایی هم به رحمت خدا رفته بودند ، غروب آنروز حیاط خانه را فرش کردیم و همسایه ها همه دورتادور نشستند که اقا وارد شدند ،خیلی جالب بود چون ایشان همه را بعد از سی سال به اسم شناختند و یکی از آنها که مردی حدودا" چهل ساله بود رفت جلو و خودش را معرفی کرد ! اقا سریعا" گفتند که تو پسر فلانی هستی ؟ پس پدرت کجاست ؟ که ایشان گفتند به رحمت خدا رفته و اقا ناراحت شدند و بعد به او گفتند که بازیگوشی های تو در زمان کودکی یادم نرفته !! خلاصه چشم ایشان به درخت نخل افتاد و فرمودند که : این درخت که اینجاست همان نخل قدیمی نیست ! و همه تعجب کردند و به ایشان اصل ماجرای درخت نخل را گفتند . بقیه بماند برای بعد البته اگه عمری باقی بود .


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سرباز ولایت در دوشنبه پنجم اسفند 1387 و ساعت 21:28 |
 یکی از وبلاگ نویسان عزیز برای وبلاگ "زندگی زیبای رهبری " در مورد خاطراتش از حضور آیت الله خامنه ای برای ما کامنتی گذاشته اند که جالب توجه است:
فرمانده ژاندارمری آدم انقلابی نبود اما در مورد آیت الله خامنه ای به مردم می گوید:روحانی تبعیدی زیاد داشتیم اما اونی که امروز اومده با همه فرق داره و معنویت خاصی در چهره اش موج میزنه ، برای ایشون خانه ای مناسب پیدا کن و هر کاری که داشتند براشون انجام بده . خلاصه در روزهای نخست مردم شهر چون سنی بودند خیلی به ایشون محل نمیگذاشتند اما در همان ایام سیل ویرانگری اومد و تعدادی از خونه ها رو خراب کرد و دولت هم هیچ کمکی به مردم نکرد ! اما حضرت اقا با رابطه ای که داشتند از تهران و قم و دیگر شهرها برای مردم کمک جمع کردند و اینگونه بود که ایشان محبوب دلهای مردم ایرانشهر شدند . البته خاطره زیاد هست اما فعلا همین رو داشته باشید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سرباز ولایت در یکشنبه چهارم اسفند 1387 و ساعت 23:52 |

آن‌وقت‌ها گاهى بزرگ‌ترهاى ما- كسانى كه در سنين حالاى من بودند- چيزهايى مى‌گفتند كه ما تعجّب مى‌كرديم چطور اين‌ها اين‌گونه فكر مى‌كنند؟ حالا مى‌بينيم نخير؛ آن بيچاره‌ها خيلى هم بى‌راه نمى‌گفتند. البته من خودم را به‌كلّى از جوانى منقطع نكرده‌ام. هنوز هم در خودم چيزى از جوانى احساس مى‌كنم و نمى‌گذارم كه به آن حالت بيفتم. الحمدللَّه تا به‌حال نگذاشته‌ام و بعد از اين هم نمى‌گذارم؛ اما آن‌ها كه خودشان را در دست پيرى رها كرده بودند، قهراً التذادى كه جوان از همه‌ى شؤون زندگى خودش دارد، احساس نمى‌كردند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سرباز ولایت در جمعه دوم اسفند 1387 و ساعت 20:44 |